دیوید ویلسون، مرد جوان 24ساله با نسبی اسکاتلندی برای کسب موقعیت اجتماعی، ثروت از زادگاهش در نواحی مرکزی نیویورک به منطقه دورافتادهی داوسونز لَندینگ میآید، شهر کوچکی که بردهداری در آن رواج داشت. ویلسون کالج رفته بود و یکی دو سال قبل در یک
مدرسه حقوق در شرق امریکا دورهای دانشگاهی گذرانده بود؛ اما در همان بدو ورودش حرفی میزند و شوخیای میکند که مردم نام کلهپوک را بر او میگذارند. آنها خبر ندارند که او نهتنها دیوانه و کلهپوک نیست؛ بلکه با هوشی که دارد نقشههای غیرمنتظرهای برای شهر و مردمش طراحی میکند.