



چنین گفت زرتشت____Thus Spoke Zarathustra_Nietzsche
550٬000 تومان
مشخصات کالا
| سال چاپ | 1390-1399 ش -2020-2011 م |
| نوع چاپ کتاب | چاپ اصل |
توضیحات بیشتر
5 مُهر در 4 صفحه درج شده. بدون نوشته. سطوح خارجی دسته صفحات کتاب، حالت استفاده-شده دارد.
«چنین گفت زرتشت» صرفاً کتابی فلسفی دربارهٔ اخلاق، دین یا «ابرانسان» نیست؛ بلکه یکی از رادیکال-ترین تجربه-ها در نوشتار فلسفی است که تاکنون پدید آمده است. نیچه شکل سنتی رسالهٔ فلسفی را کنار می-گذارد و چیزی نزدیک-تر به متنی پیامبرگونه، نمایشی شاعرانه و میدان نبردی روان-شناختی خلق می-کند. این کتاب تنها ایده-هایی را ارائه نمی-دهد؛ بلکه دگرگونیِ انسانی را به نمایش می-گذارد که باید ارزش-های به-ارث-رسیده را پشت سر بگذارد و امکان-های تازه-ای برای وجود خلق کند.
این اثر که میان سال-های 1883 و 1885 نوشته شده است، زرتشت را دنبال می-کند؛ متفکری تنها که پس از ده سال انزوا از کوه خود پایین می-آید تا پیامی را به بشریت برساند. با-این-حال، زرتشت یک پیامبر سنتی نیست. او فرمانی الهی یا حقیقتی پایانی با خود نمی-آورد. وظیفهٔ او تقریباً نقطهٔ مقابل این است: اعلام مرگ خدایان قدیم و ضرورت آفریدن ارزش-هایی فراتر از اخلاق سنتی. اعلام مشهور نیچه که «خدا مرده است» صرفاً حمله-ای به دین نیست؛ بلکه توصیف یک بحران تاریخی است که در آن بنیان-هایی که زمانی به تمدن غرب معنا می-بخشیدند، فروپاشیده-اند. شخصیت مرکزی کتاب، ابرانسان(Übermensch)، بیشتر به-اشتباه فهمیده می-شود. این مفهوم نمایانگر انسانی از نظر زیستی برتر یا یک آرمان سیاسی نیست. ابرانسان نمادی از دگرگونی است: انسانی که از گرفتار ماندن در نظام-های به-ارث-رسیدهٔ گناه، اطاعت و کینه-توزی امتناع می-کند. ابرانسان امکانِ انسانی را نشان می-دهد که به جای آنکه صرفاً ارزش-های تحمیل-شده از سوی جامعه، سنت یا دین را بپذیرد، خود ارزش-ها را خلق می-کند.
یکی از عمیق-ترین کشمکش-ها در چنین گفت زرتشت بررسی مفهوم خودفراگذری (Selbstüberwindung) توسط نیچه است. برای نیچه، بزرگ-ترین دشمن، نه ستم بیرونی، بلکه ضعف درونی-ای است که مانع دگرگونی می-شود. انسان-ها در درون خود ترس، کینه، میل به آسایش و اشتیاق به حتمیت را حمل می-کنند. زرتشت پیوسته از انسانیت می-خواهد که از خود فراتر رود: «انسان چیزی است که باید بر او چیره شد.» این جمله حرکت اصلی کتاب را تشکیل می-دهد. انسانیت به-عنوان دستاوردی پایانی ارائه نمی-شود، بلکه همچون گذاری است؛ پلی میان آنچه انسان-ها بوده-اند و آنچه ممکن است بشوند.
کتاب همچنین اندیشهٔ نیچه دربارهٔ بازگشت جاودانه را پرورش می-دهد؛ یکی از دشوارترین چالش-های فلسفی او. این آزمایش فکری می-پرسد: اگر مجبور بودید تمام زندگی خود را دوباره زندگی کنید، با تمام شادی-ها، رنج-ها، اشتباهات و تحقیرها، و این تکرار بی-نهایت ادامه یابد، آیا این زندگی را می-پذیرفتید یا آن را رد می-کردید؟ بازگشت جاودانه به آزمونی برای تأیید مطلق زندگی تبدیل می-شود. عالی-ترین انسان کسی نیست که از رنج فرار می-کند، بلکه کسی است که می-تواند به وجود در تمامیت آن «آری» بگوید. از نظر سبک، چنین گفت زرتشت با تقریباً هیچ اثر فلسفی دیگری قابل مقایسه نیست. نیچه از آهنگ-های شبیه به کتاب مقدس، طنز، نمادپردازی، سرودها، تمثیل-ها و تناقض-ها استفاده می-کند. زرتشت همچون پیامبری سخن می-گوید، در-حالی-که هم-زمان پیامبران را به تمسخر می-گیرد. او فرمان-هایی ایجاد می-کند، در حالی-که خودِ مفهوم فرمان را نابود می-سازد. کتاب پیوسته میان جدیت و خنده، تراژدی و کمدی حرکت می-کند.
یکی از موضوعات اصلی کتاب حملهٔ نیچه به چیزی است که آن را «گلّه» می-نامد. او استدلال می-کند که جوامع بیشتر همرنگی، آسایش و اطاعت را به-جای خلاقیت و قدرت پاداش می-دهند. فردی که در جست-و-جوی دگرگونی است، باید انزوا را تحمل کند، زیرا ارزش-های تازه نمی-توانند از تقلید جمعی پدید آیند. با-این-حال، زرتشت ستایشی از فردگرایی ساده نیست. عمیق-ترین مبارزه در درون خودِ انسان رخ می-دهد. آفریننده باید ابتدا بخش-هایی از خویشتن خود را نابود کند. فلسفهٔ نیچه دربارهٔ قدرتمند شدن بر دیگران نیست؛ بلکه دربارهٔ تسلط یافتن بر غرایز، ترس-ها و تناقض-های خود است.
بزرگی چنین گفت زرتشت در امتناع آن از ارائهٔ یک نظام پایانی نهفته است. برخلاف فیلسوفانی که نظریه-های کامل می-سازند، نیچه خواننده را وارد سفری خطرناک می-کند. کتاب نمی-پرسد: «به چه چیزی باید باور داشته باشی؟» بلکه پرسشی ناآرام-کننده-تر مطرح می-کند: «اگر تمام معناهای به-ارث-رسیده ناپدید شوند، تو قادر به تبدیل شدن به چه نوع انسانی هستی؟» این اثر همچنان یکی از تأثیرگذارترین و بحث-برانگیزترین آثار فلسفهٔ مدرن باقی مانده است، زیرا فلسفه را از جست-و-جوی حقیقت-های جاودانه به آزمایشی برای خلق شکل-های تازهٔ زندگی تبدیل می-کند.