شکل دگر خندیدن (محمد صالحی آرام توفیق،شعر طنز)
شکل
شکل
شکل
شکل

شکل دگر خندیدن (محمد صالحی آرام توفیق،شعر طنز)

در حد نو
شماره کالا: 38986625

165٬000 تومان

مشخصات کالا

سال چاپ1360-1369 ش - 1990-1981 م
نوع چاپ کتابچاپ اصل

توضیحات بیشتر

برای عکس های بیشتر پیام دهید.

.
#شکل_دگر_خندیدن ( دفتر در #شعر_طنز ) 
اثر: #محمد_صالحی_آرام
#نشر_کوبه
#طراح_جلد_کتاب #مرتضی_ممیز
کارتونهای کتاب: #بهمن_رضایی
اندازه و نوع جلد: پالتویی شومیز 
تعداد صفحات: 171 صفحه
سال و دوره چاپ: 1369 اول
کیفیت کتاب: مطابق تصویر
قیمت: 165 تومان

 

محمد صالحی آرام از پیشکسوتان طنز امروز ما بود. از بازماندگان طنزپردازان دهه 40 (نسل #مجله_توفیق و #کشکیات). او بیش از چهار دهه در نشریات قلم زد و نوشتههایش را در روزنامه «اطلاعات» و نشریات «فردوسی»، «خوشه»، «اطلاعات هفتگی»، «توفیق»، «کشکیات» (ضمیمه تهرانمصور)، «کاریکاتور»، «صدف»، «دوران»، «فکاهیون»، «گلآقا» و «طنز پارسی» با امضاهای ملأ، ملأ صالح، م-ص، صالحی، صالحالشعرا، دادا-همدانی و صالحالشعرا همدانی منتشر کرد.

 شعرهای طنز نو و کلاسیک صالحی آرام به خاطر برخورداری از ارزشهای ادبی و هنری، از مزهپرانیهای معمول اشعار فکاهی فاصله میگرفت و بازتاب نگاهی عمیق، کاونده و تلخ بود که در پس ظاهر شوخ و شنگ نوشتهها پنهان میشد و آثار او را از نوشتههای بسیاری از طنزپردازان دیگر متمایز میساخت تا بازتابی از تلخی دنیای درون آدمها در رویارویی با شرایط نابسامان و متزلزل جامعه ما باشد. «مشکل حکایتی است»: او که برای دیدار عزیزانش به بخارست رفته بود همانجا جان به جانآفرین سپرد تا دور از وطن به خاک سپرده شود و روح طنزاندیشش که بازتاب طنز تلخ زندگی مردم سرزمینش را هدف قرار داده بود در خاکی دیگر آرام گیرد.

کتاب شکل دگر خندیدن مجموعه های شعری طنز محمد صالحی آرام در آن جمع آوری شده است. اشعار جمع آوری شده در این کتاب اشعاری است که آرام درروزنامه های مختلف به چاپ رسانده است. 

تنفس را به تهران کرده محدود
بسی محدودتر از قبل"مه دود

ظریفی گفت در این فصل سرما
که شهر ما بگردیده مه آلود

اگر کمبود کالا بیش و کم هست
زحیث "دود" ما را نیست کمبود

***

گفتم که می شوید یار ای بیمه طلایی
گردی مرا مددکار  ای بیمه طلایی

بخشی تو  روشنایی، بر دیدگان بی نور
هر لحظه ای که شد تار ای بیمه طلایی

پنداشتم عیالان دیگر غمی ندارند
گردند گر که بیمار، ای بیمه طلایی

دادم به کله وعده: بی موی من مخور غم
پرمو شوی به یکبار، ای بیمه طلایی

فتانه گفت بابا این بینی چماقی
کرده مرا گرفتار، ای بیمه طلایی

گفتم عمل کنیمش، هر ساعتی تو خواهی
بنهادمش سر کار، ای بیمه طلایی

القصه وعده بسیار، اما عمل نباشد
ما را کجاست غم خوار، ای بیم

 

loader