الیور تویست اثر چارلز دیکنز نسخه کامل PDF
الیور

الیور تویست اثر چارلز دیکنز نسخه کامل PDF

مجازی | فرمت فایل: PDF
شماره کالا: 36720533

248٬000 تومان

99 عدد از این کالا موجود است

مشخصات کالا

توضیحات بیشتر

کتاب آلیور تویست نوشتهٔ چارلز دیکنز و ترجمهٔ احد علیقلیان  (553 صفحه ) سرگذشت کودکی یتیم است که در نوانخانه به دنیا میآید و از ظلم و تعدی و خشونت اعضای مجمع امنای نوانخانه و مخصوصاً خادم آن به جان میآید. سپس به لندن میگریزد، اما هرگز با این شهر احساس یگانگی نمیکند و خود را در آن بیگانه مییابد. برای او شهر نیز همچون ده جای وحشت و شگفتی و بیرحمی است.

 

آلیور تویست همهٔ عناصر رمانی مدرن را دارد جز یکی: خودآگاهی. جهان برای آلیور یکسره نامفهوم و ناشناختنی است. آشفتگی و هیاهو و آشوب دنیای بیرون آینهٔ سردرگمی درونی اوست.

نشانههای نبوغ دیکنز در آفرینش فضای داستانی و درونمایه و خلق شخصیتهای پویا و ماندنی و نوآوریهای سبکی آشکار است. نبوغ و خلاقیت دیکنز بیش از هر چیز در خلق شخصیتهای زنده و ماندگار نمایان میشود. همهٔ خواننده ها از سرزندگی و طبیعی بودن شخصیتها در شگفت میمانند. هیچ نویسندهای در هنر به تصویرکشیدن انسانها در همان نگاه اول به پای دیکنز نمیرسد.

این رمان با زبانی طنزآمیز و گزنده روایت میشود که خاص دیکنز است و در زبان انگلیسی نظیر ندارد.

از آلیور تویست نمایشهای متعدد و چند فیلم و مجموعهٔ تلویزیونی ساخته شده است؛ اما لذت تماشای هیچیک از اینها با لذت خواندن آن برابری نمیکند.

این کتاب را به دوستداران رمانهای کلاسیک و فاخر پیشنهاد میکنیم.

درباره چارلز دیکنز

چارلز دیکنز مشهورترین رمان نویس انگلیسی است که آثارش در زمان حیاتش و تا به امروز همواره بیشترین خواننده را داشته است. هر رمان او را که در دست بگیریم با خواندن همان صفحهٔ اول درمییابیم که در حضور استادی مسلم و داستان گویی با اعتماد به نفس و چیره دست قرار داریم. قدرت نویسندگی دیکنز بسیار حیرتانگیز و از حیث طنز و شوخ طبعی و قدرت اقناع و تأثیرگذاری بر خواننده بیهمتاست. دیکنز نویسنده ای بسیار اصیل و خلاق است، هرچند که از بسیاری از نویسندگان پیش از خود بهرهٔ بسیار برده بود؛ این غول ادبی بر شانهٔ غولهای دیگر ایستاده بود اما اصالت و نوآوری او خیلی زود آنها را در سایه قرار داد.

دیکنز گوشی تیز برای گفتار و سهوها و لغزشهای گفتاری و چشمی به همین اندازه تیز برای مشاهدهٔ حرکات و اطوار و عادات آدمها داشت. دیکنز منتقد نهادها و اخلاق جامعه و روزگار خویش بود، اما منتقدی رند و زیرکسار که چنان ما را با داستانهایش سرگرم میکند که شاید متوجه نشویم در پس این داستانگویی و روایتهای شورانگیز هدف اصلی آثار او نقد کژیها و کاستیهای جامعه است.

آلیور تویست دومین رمان چارلز دیکنز است. چه نبوغی داشت این جوان 26ساله که یک شبه ره صدساله پیمود و رمانش به موفقیتی چشمگیر و آنی دست یافت. در لندن همزمان در 20 تماشاخانه به روی صحنه میرفت، به نحوی که حتی کسانی که اهل خواندن نبودند نیز با این داستان و شخصیتهایش آشنا بودند. 

بخشی از کتاب آلیور تویست

«در میان دیگر بناهای عمومی در شهری خاص، که به دلایل فراوان خودداری از نام بردن از آن قرین احتیاط است و نامی ساختگی هم بر آن نخواهم نهاد، بنایی هست که از روزگاران کهن در بیشتر شهرهای بزرگ و کوچک مشترک بوده است: یعنی نوانخانه؛ و در این نوانخانه در روز و تاریخی که لازم نیست خودم را به زحمت تکرارش بیندازم زیرا در هر حال در این مرحله از کار هیچ فایدهٔ احتمالی برای خواننده نخواهد داشت فقرهای در سیاههٔ مردگان به دنیا آمد که نامش در آغاز این فصل آمده است.

تا مدتی طولانی پس از آنکه جراح کشیشنشین این نوزاد را به این دنیای رنج و عذاب آورد، سخت محل تردید بود که آیا این کودک زنده میماند که اصلاً نامی بر او بگذارند؛ که در این صورت به احتمال بسیار زیاد این زندگینامه هرگز نوشته نمیشد، یا اگر هم میشد چون یکی دو صفحه بیشتر نمیشد از امتیاز بسیار ارزشمند فشرده ترین و معتبرترین نوع زندگینامهٔ موجود در ادبیات هر عصر و کشوری برخوردار میگشت.

هرچند عقیده ندارم که به دنیا آمدن در نوانخانه به خودی خود سعادتمندانه ترین و رشکانگیزترین وضعیتی است که ممکن است برای انسانی پیش بیاید، منظورم این است که در این مورد خاص این بهترین وضعیتی بود که ممکن بود برای آلیور تویست پیش بیاید. حقیقت این است که ترغیب آلیور تویست به اینکه وظیفهٔ نفس کشیدن را برعهده بگیرد بسیار دشوار بود کاری پرزحمت، اما کاری که سنّت آن را برای راحتی وجود ما ناگزیر کرده است؛ و تا مدتی روی تشک پنبهای کهنهٔ کوچکی نفسنفس میزد و میان این دنیا و آن دنیا معلق بود: و کفهٔ ترازو آشکارا به طرف دومی سنگینی میکرد. حال اگر در این دورهٔ کوتاه آلیور را مادربزرگهای دلسوز و خالههای نگران و پرستاران مجرب و طبیبانی حاذق دوره کرده بودند ناگزیر و بیگمان جانش را بیدرنگ از دست میداد. اما چون کسی آن دور و بر نبود جز پیرزن گدایی که جیرهٔ نامتعارف آبجو چشمش را تار کرده بود و جراح کشیشنشین که برطبق قرارداد به اموری از این دست میپرداخت، آلیور و طبیعت موضوع را بین خود فیصله دادند. نتیجهاش این شد که آلیور پس از چند بار تقلا نفس کشید و عطسه کرد و سپس با ونگونگی بلند که طبعاً از پسر نوزادی انتظار میرفت که برای مدتی طولانیتر از سه و یکچهارم دقیقه از ملازمی بسیار سودمند، یعنی صدا، بیبهره بود واقعیتِ بار سنگینی را که بر کشیشنشین تحمیل شده بود به اطلاع ساکنان نوانخانه رساند.»