



روز سیاه کارگر / احمدعلی خداداده کرد دینوری
1٬218٬750 تومان
مشخصات کالا
| سال چاپ | 1300-1309 ش-1930-1921 م |
| ژانر | ادبیات کلاسیک |
| ملیت رمان | ایرانی |
| نوع چاپ کتاب | چاپ غیر اصل |
توضیحات بیشتر
کمیاب(بازچاپ ازنسخه(چاپ فرانسه)
شبه رمان روز سیاه کارگر نوشتهٔ احمدعلی خداداده کرد دینوری (عضو حزب دموکرات عامیون ایران) است که در سال 1305 در منتشر شد و ترجمهٔ روسی آن در سال 1314/1935 در به چاپ رسید. کتاب جدید آن توسط نشر نقطه در سال 1395 منتشر شده است. داستان یک دهقان به اسم بختیار که زندگی سرشار از سختی را میگذراند. این داستان در منطقه غرب کشور ودر سه ناحیه کوردستان و رخ داده است.
............................
«این بندهی بیقدر و مقام، احمد خدادادهی کرد دینوری، محض خدمت به عالم بشریت، برخلاف مصنفینِ سَلَف، دفتر خود را به نام طبقهی کارگر و عامهی رنجبر که دائماً از شدت حرارت و سختی کار در شعاع آفتاب، گونههایشان برافروخته و درخشان و سوخته است، و همواره افسرده از بیبرگی چون مرده اند، خود گرسنه اند و جهانی را سیر مینمایند، خود برهنه اند و خلقی را ملبوس میدهند، روی کُره را عمارت و آباد کنند و خود جز تنگنایی گور مانند خانه ندارند، فقط با گاو و مشقاتِ فلاحت دل به زندگانی خوش دارند، زمین بستر، آسمان لحافشان است، مردمانِ دربهدرِ قانونگذارند، خود محروم از حقوق بشری کالمعدوم، زینت میدهم.»
این چند سطر از مقدمهی رمان روز سیاه کارگر نوشتهی احمدعلی خداداده است. جلد اول این رمان در سال 1305 در مطبعهی شرکت سعادت کرمانشاه و جلد دوم آن در سال 1307 در مطبعهی شرافت احمدی به چاپ رسیده است. در پایان جلد دوم نویسنده نویدِ طبعِ تتمهی روز سیاه کارگر (جلد سوم) را میدهد، اما جلد سوم هیچگاه نوشته نمیشود یا میشود و به زیور طبع آراسته نمیشود.
روز سیاه کارگر «مجموعهی زندگانی یک نفر دهگانِ صحرایی مشروحاً» است که با توجه به سفرهای کاری و زیارتی شخصیتها و تأکید راوی بر روایت پرجزئیاتِ دیدهها، شنیدهها و تجربیاتِ آنها در راهها و شهرها و روستاهای مقصد، وامدار سنت سفرنامهنویسی در ایران هم هست. در نتیجه میتوان آن را رمانی زندگینامهای/ سفرنامهای دانست. قهرمان این داستان، بختیار، رعیتزادهای است که با پدر و مادر و خواهرش زندگی میکند. معیشت خانواده از زراعت بر زمینهایی که خود مالک آنها نیستند، تأمین میشود. در نتیجه همواره بخش زیادی از دسترنج خود را در قالب انواع مالیات و عوارض به مالک میدهند، چنان که زندگی سخت میگذرد و آنها روزبهروز فقیرتر میشوند. همهی رمان روایت زندگی دشوار و مصیبتبار بختیار و خانوادهی اوست.
با نشانههایی که در رمان هست میتوان فهمید داستان از سال 1268، در زمان سلطنت ناصرالدینشاه، آغاز میشود و جلد اول آن تا سال 1300، در زمان رئیسالوزراییِ سیدضیاءالدین طباطبایی، و جلد دوم آن تا سال 1304، حولوحوش روزهای خلع قاجارها از سلطنت، ادامه مییابد. گرچه نویسنده صراحتاً در مقدمه ذکر کرده است «غرض ما تاریخنویسی نیست» اما از آنجا که حدود چهل سال از زندگی بختیار در جلد اول و دوم رمان روایت میشود و این دوره مصادف است با پرتلاطمترین دورههای تاریخ معاصر، در طول روایت «بالطبع بعضی وقایعِ مهمه که بوده، اختصاراً نوشته میشود. زیرا که در ایام انقضای عمرِ همان رنجبر، این وقایع روی داده لزوماً گفته میشود.»
احمدعلی خداداده رمان را با عبارت «چنین گوید بختیار که» آغاز میکند و با همین تمهید روایت را میسپارد به بختیار تا او راویِ اولشخصِ رنجهایی باشد که خودش، از خردسالی تا میانسالی، و خانوادهاش میبرند. همهی جلد اول را همین راوی اولشخص روایت میکند. جلد دوم اما راوی سومشخص دارد.
به جز فصلهایی که بختیار و پدرش در سفر عتبات عالیات، در عراقِ تحت سلطهی امپراتوریِ روبهزوالِ عثمانی هستند، همهی داستان در شهرها و روستاهای غرب کشور (سه استان کرمانشاهان، کردستان و همدان بر اساس تقسیمات کنونی کشوری) میگذرد. احمدعلی خداداده علاوه بر مسئلهی طبقاتی که مهمترین دغدغهی او در این رمان است، به مسئلهی قومیت نیز بسیار حساس است و این حساسیت را بارها بروز میدهد. در جایی از رمان، بختیار که به «دستگاه عدلیه» مراجعه کرده میگوید: «ماها جماعت کُرد و لر، به قول تهرانیها طایفهی کلاهنمدی، در هیچ اداره و هیچ شهری با ما به وضع انسان رفتار نمینمایند. لباس ما را معرفِ نادانی و پستیِ ما میدانند.»
در طول روایت بختیار به بلاها و مصائب عظیمی دچار میشود. هر کدام از این حوادث و فجایع فرصت بسیار مناسبی را در اختیار احمدعلی خداداده قرار میدهد تا مانند اغلب نویسندگان همعصرش هر دم روایت را تعطیل کند و دادِ سخن دهد و از زبان راوی به بیان پندها، اندرزها و حرفهای خویش بپردازد، اما او خویشتندارانه روایت را پیش میبرد. گرچه لحن روایت در سراسر رمان، جدی و اغلب آکنده از اندوه است، گاهی راوی ناپرهیزانه طنازی میکند. مثلاً در فصل برداشت شلتوک، وقتی برای تقسیم محصول نزد مباشر مالک میروند، میگوید:
«باز رفقای سرخرمنِ گندم، چون کسی که رقعهی دعوت داشته باشد یا چون اجانین، از جوف زمین جوشیده، حاضر شدند. محل تعجب هم نیست. گویند کور در کار خود بیناست. این گروه نیز وقتِ غارتگری خود میدانند به دورهی خرمنها افتاده، یکی هوحق میگفت، یکی در راه خدا و حضرت عباس میخواست، یکی میخواند لبتشنهی فرات، فدای سرت شوم. یکی قلی لات و فلان لات بود. لوطی شمشم و لوطی زهرمار میگفتند به ما بدهید»
احمدعلی خداداده هر چه در توصیف واقعگرایانه و پرجزئیات سبک زندگی روستایی و حواشی آن درخشان است، در شخصیتپردازی ضعیف است. گاهی اعضای خانواده کنش یا واکنشی نشان میدهند یا دیالوگی میگویند که به پرداخت شخصیتها کمک و بخشی از ویژگیهای شخصیتی آنها را آشکار میکند. اما اینها نه به قصد شخصیتپردازی، بلکه صرفاً بنا به اقتضای روایت در داستان وجود دارد. در مورد دیگر شخصیتهای داستان مطلقاً هیچ شخصیتپردازیای صورت نمیگیرد و همهی شخصیتها در حد یک نام و حداکثر یک تیپ باقی میمانند.
زنهای رمان روز سیاه کارگر مانند اغلب زنان ایرانی در آن دورهی تاریخی فردیت و هویت مستقلی ندارند. مادر بختیار گرچه زنی است که گاه در امور اقتصادی و از روی دلسوزی به همسرش امر و نهی میکند و همواره همگام با او در فعالیتهای اقتصادی همکاری میکند، اما کنشگر نیست، مثلاً آنجا که مردِ سرپرستِ خانوار تصمیم میگیرد از روستایی به روستایی دیگر نقل مکان کند، یا شغلش را عوض کند هیچ نقشی در تصمیمگیری او ندارد. خواهر بختیار هم همینطور، برای ازدواج با سالارالدوله و سیدهمدانی هیچ قدرتی ندارد و بختیار است که برای او تصمیم میگیرد. تنها در هنگام ازدواج با آقای وکیل است که خودی نشان میدهد و برای رفتن به خانهی او مقاومت نشان میدهد، هرچند این مقاومت در نهایت به خودکشیِ او منجر میشود. با همهی اینها احمدعلی خداداده به تبعیض جنسیتی در جامعه حساس است. در جایی از رمان میگوید:
«اگر زنی در اول وهله، کار زشتی مرتکب شود، او را نظمیه تازیانه زده، سوار الاغ نموده، اخراج بلد مینماید با تحقیر و فضاحت. اما مردهایی که همان طبیعت را دارند با بیشرمی تمام مرتکب زنا و لواط میشوند، کسی با آنها کاری ندارد. بدبختانه قانون پیمبر عربی (ص) را هم که محتاج و معتقد به آن هستیم، پشت پا زدهایم.»
بیشک مهمترین ویژگی این رمان بازتاب گستردهی سبک زندگی مردم در آن دورهی تاریخی است. نویسنده در مقدمه تأکید میکند آنچه روایت میشود «ظاهراً رمان و افسانه و باطناً تمام حقایق و صدق و رسمانه» است. جزئیات دقیق مناسبات نظام ارباب و رعیتی، نحوهی کشت، داشت و برداشت محصولات در زمینهای کشاورزی، شیوهی تقسیم محصول بین کشاورز و مالک زمین، انواع مالیات و عوارض از جمله حق مالک، حق ضابط، حق پاکار، حق میرآب، حق گنجشکپران و که از کشاورز اخذ میشود، وضعیت راهها و انواع عوارض راه از جمله حق راهداری و قراسورانی و حقالحکومه و که از مسافران اخذ میشود، مناسبات اداری در عدلیه و دیوانخانه و ادارهی مدعیالعمومی، وضعیت آشفتهی شهرها و روستاها و قحطی در زمان جنگ بینالملل اول از جمله مسائلی هستند که استادانه و باظرافت در رمان بازتاب یافته است و علاوه بر اینکه از روزسیاه کارگر رمانی بینظیر ساخته، آن را به سندی اجتماعی از سبک زندگی مردم در آن روزها تبدیل کرده است. از این منظر روز سیاه کارگر یکی از اولین و مهمترین رمانهای اجتماعی در تاریخ ادبیات فارسی و اولین رمان فارسی در حوزهی ادبیات کارگری است.