

کتاب آخرین نسل برتر اثر عباس معروفی
نو
135٬000 تومان
مشخصات کالا
| سال چاپ | پس از 1400 ش - 2021 م |
| ژانر | عاشقانه |
| ملیت رمان | ایرانی |
| نوع چاپ کتاب | چاپ غیر اصل |
توضیحات بیشتر
این کتاب با کاغذ سفید مرغوب، جلد براق و با چاپ با کیفیت می باشد. کتاب آخرین نسل برتر مجموعه داستان های کوتاه است از عباس معروفی خالق و نویسنده رمان معروف سمفونی مردگان! داستان های این کتاب عبارتند از: اکسیژن؛ یک گل سرخ؛ رشتهی تسبیح؛ آخرین نسل برتر؛ موری؛ جشن دلتنگی؛ عدل پدر و پسر؛ سرباز بومی، وزیر نو، پیراهن آبی شلوار سیاه؛ بام تلخ؛ اسبها؛ عرق یک، بازمانده، مادامی که ، عرق دو، فرهنگ، قیام. چکیده داستان ها هر کدام از داستانهای آخرین نسل برتر فردی را به عنوان نسل برتر از دیدگاه نویسنده بیان می کند. اکسیژن ، داستان زنی است که در هنگام شیر دادن به نوزادش ناگاه احساس تنگی نفس می کند و سعی دارد خود را به بیمارستان برساند. این زن با وجود اینکه حالش خوب نبود و قصد داشت خود را برای مداوا به بیمارستان برساند، در تمام راه به فکر همسرش است و می خواهد قبل از او در خانه باشد و برای او شام درست کند، گویا این زن بیشتر از خودش به فکر همسر و فرزندش است. یک گل سرخ، زنی که همیشه آرزو داشته شوهرش به او گل بدهد اکنون بر مزار شوهرش ایستاده. رشته ی تسبیح: پدربزرگ که عاشق تسبیحش است با نوه کوچکش کنار چاه نشسته و صحبت می کند. آخرین نسل برتر: مربی تیم کشتی در مصر به سر می برد و عاشق خدمتکار اتاق شده. موری: مهندس جوانی که مخالف نظام شاه بوده اعدام شده و اجازه ی دفن جنازه اش را نمی دهند. جشن دلتنگی : فرشته که برای تحصیل به ایتالیا رفته مریض می شود. عدل پدر و پسر: پسرک از روستا به شاگردی در شهر آمده ولی به عسل حساسیت داشته. سرباز بومی: سرباز تو سری خور و ساده ای که عاشق زنش است. وزیر نو: تیمسار بازنشسته به تحریک زنش سعی می کند وزیر شود. پیراهن آبی شلوار سیاه: صحنه ای از تظاهرات مردم. بام تلخ: دیوانه ای که از پنجره حمام ده ، زن ها را نگاه می کرده. اسب ها: دو پسر که می خواهند عبور شاه را ببینند. عرق 1 : مردی که به مسافر خانه می رود و با دو شوفر هم اتاق می شود. بازمانده : مردی که کنار شهرکی آه می کشد. مادامی که : زنی که کشمش ها را از کنار خیابان برای بچه های گرسنه اش می برد. عرق 2 : مردی که هر جا مهمان شود با خود عرق می برد. فرهنگ : قالی آنتیک که شجره نامه شاه روی آن است. قیام: قیام برای دفاع از مصدق و مرد ماهی فروش در وسط قیام. جملاتی از کتاب مامان من یک آرزو تو زندگیش داشته . فقط یه آرزو . هیشکی اینو نمی دونه . حتی بابا هم نمی دونسته . مامان از بچگی آرزو داشته که وقتی شوهر کرد ، شوهرش براش گل بیاره . اما بابام هیچ وقت اینو نفهمیده. می گفت : وقتی من مردم این دندونا مال تو. می گفتم : بابا بزرگ کی می میری ؟می گفت : هر وقت خدا خواست .آن وقت من هشت سالم بود . پرسید م : پس عینکتو به کی میدی ؟گفت : میدم به دعا نویس . مرد بزرگی بود اما یه روز از اینجا رفت . با ما خداحافظی هم نکرد . برای همین همیشه فکر می کنم بر می گرده . همیشه منتظرش هستم . هر روز . هر روز . می دونید ؟ هر روز . بعضی چیزها هست که نمی توان باورش کرد ، درست مثل فوتبالیستی که وقتی در آخرین لحظه ی ورود به میدان حس می کند پاهاش ار کار افتاده اند .