




رمان قاشق هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم
240٬000 تومان
مشخصات کالا
| سال چاپ | پس از 1400 ش - 2021 م |
| ژانر | ادبیات کلاسیک |
| ملیت رمان | اروپایی و استرالیایی |
| نوع چاپ کتاب | چاپ اصل |
توضیحات بیشتر
کتاب رمان قاشق هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم
اثر باربارا کامینز
ترجمه نیما حسن ویجوجه
نو
نشر بیدگل 264 صفحه
قطع پالتویی جلد شومیز
چاپ 1402
کامینز، هنرمند متخصص دورۀ رکود اقتصادی، به فقر فلجکنندۀ آن دوره، جنسیتزدگی لندن و آدمهای نامتعارف و حاشیهای نگاهی عمیق دارد. بخش اعظم داستان دربارۀ توالد و تناسل، کار خانه و ایجاد شدن فرصتهای اقتصادی است، اموری که فمینیستهای معاصر آنها را مسائلی در زمینۀ عدالت و برابری دانست
به خودم گفتم: «دارم می میرم و هر روز و هر لحظه پیش خدا خواهم بود.» خدا را پیرمردی خرفت و عصبانی با موهای آشفته تصور می کردم که پتویی راه راه دور خودش پیچیده است. یادم می آمد انگار قبلا توی کتاب مقدس خوانده ام که پاهایی از جنس برنز دارد. پیش خودم فکر می کردم بهشت جای راحتی نیست و از تختخواب، آتش، خورشید، کتاب و غذا خبری نیست؛ آنجا همه چیز در حال سکون است و برگ درخت ها با وزش باد تکان نمی خورد؛ موسی هم آنجاست و آن پاهای ترسناک برنزی. خطاب به خدا گفتم: «لطفا من رو نبر به بهشت. بذار توی قبرم بمونم و آرامش داشته باشم.» اما می دانستم همچو چیزی را قبول نمی کند. باید به خاطر همۀ گناهانی که مرتکب شده بودم مجازات می شدم، این بار گفتم: «خدایا لطفا بذار زنده بمونم و توی همین دنیا تاوان کارهام رو بدم. بعدش هم وارد بهشت نشم و همون جا توی قبرم آروم بخوابم.