



پسر حاجی باباجان ایرج پزشکزاد
نو
135٬000 تومان
مشخصات کالا
| نوع | کتاب سینما و تئاتر |
| سال چاپ | 1380-1389 ش - 2010-2001 م |
| نوع چاپ کتاب | چاپ غیر اصل |
توضیحات بیشتر
ـ لطفاً در خرید خود دقت بفرمایید و به توضیحات توجه
داشته باشید.
ـ این فروشگاه هر روز به جز تعطیلات رسمی ارسال دارد.
ـ از دیگر کتاب های فروشگاه دیدن فرمایید و برای اطلاع از موجودی کتاب های درخواستی و کتاب های که هنوز بارگذاری نشده اند پیام دهید تا به طور اختصاصی در ایسام به شما فروخته شود. این فروشگاه با بیش از «30,000 سی هزار عنوان در همه زمینه ها، قدیمی و جدید، نو و
دست دوم» و دو دهه فروش مجازی و حقیقی در خدمت دوستان اهل فرهنگ میباشد.
ـ در صورت نیاز برای عکس و توضیحات بیشتر حتمن پیام
دهید.
ـ به جز فیدبک حتمن نظر خود را اختصاص در پیامها به ما انتقال دهید .ما خواهان گفتگوی خوب و یاری دهنده برای شغل و حرفه مان هستم و بهترین نظرات و راه کار را همیشه شما مشتریان به ما داده اید.
ـ کتاب ها در نهایت به جز آنانی که «نو» ذکر شده دست دوم محسوب می شوند. شاید برخی بسیار سالم و در حد نو باشند و شاید بر اثر مرور زمان فرسوده.
ـ سعی ما بر این است که آن مبنای کلامی که در بازار کتاب دست دوم و قدیمی رایج است را برای تعریف «کتاب دست دو»، «در حد نو» «داری مُهر ، یادداشت یا خط زیر جملات»«آسیب دیده» قرار دهیم. اما ممکن است گاهی بر اساس سلیقه ، ذوق و حساسیت افراد در انتخاب کتاب ، و این واژه ها ، تفاوت وجود داشته باشد. بنابراین به عکس ها و دقت نظر در انتخاب کتاب بیشتر توجه داشته باشید.
ـ به کتابهای معیوب در معرفی حتمن اشاره میشود.
ـ خوشحال می شویم پس از دریافت کالا نظر محترم خود را در قسمت نظرخواهی (فیدبک) اعلام بفرمایید. حتمن خوانده میشود و در ارتقای شغلی ما و سایت ایسام تاثیر بسزایی دارد.
ـ این فروشگاه در زمینه های زیر فعالیت میکند:
فلسفه ، تاریخ ، ادبیات ، موسیقی ، کتب زبان اصلی و اورجینال ، هنرهای تجسمی، ادیان ، علم ، عرفان ، جامعه شناسی ، اقتصاد ، علوم انسانی ، علوم سیاسی ، علوم اجتماعی ، کودک و نوجوان ، تئاتر و سینما ، معماری ،روانکاوی-روانشناسی، ورزش-پزشکی ، مجله-نشریه.
«قدیمی نایاب-جدید و با کیفیت های نو-دست دوم. »
سپاس از همراهی و حمایت شما.
.
.
.
ـ درباره کتاب:
.
.
-
ـ
رقعی جلد نرم 116 صفحه انتشارات پژوه چاپ 1387 الف پ آشنا ایرج پزشکزاد نمایشنامه درس پرده
کتاب به صورت نمایشنامه بوده و در سه پرده و دو میان پرده به رشتهٔ تالیف درآمده است.
پسر حاجی باباجان، مانند دیگر کتابهای ایرج پزشکزاد بسیار ساده و روان نوشته شده است. شخصیت پردازی مناسب و بیان کامل واکنشهای نسبت به وقایعی که اتفاق میافتد درست و مناسب بیان شده است. گرچه سالها از نگارش اثر معروف دایی جان ناپلئون (کتاب) و سریالی
با همین عنوان به نام داییجان ناپلئون (مجموعه تلویزیونی) گذشته است اما در طول متن بارها و بارها می توان رنگ و بوی آن را در این کتاب نیز مشاهده کرد. حتی می توان به نوعی مشابه سازی نیز اشاره نمود.
کتاب به صورت نمایشنامه است. سه پرده و دو میان پرده. با چهار شخصیت:
جعفر: معروف به جف بیست و دوساله با کمی لکنت زبان که بیشتر در بیان میم های اول مشکل دارد.
سیروس: سی و هشت ساله مهندس
حاجی میرزا علی آقا: پدر جف پنجاه و هفت هشت ساله
مینو: دختر جوان بیست و شش هفت ساله
میس ناتالی: همان مینو با قیافه مبدل
صدای شاعر: الف. میم. پدیده
جعفر که عاشق مینوست ولی مینو به او محل نمیگذارد، تصمیم به خودکشی میگیرد و برای نوشتن نامه خداحافظی از دنیا و مینو که خیلی هم پرسوز و گداز باشد و شعری هم چاشنی آن باشد از شاعری به نام الف. میم. پدیده، و برای رساندن آن به دست مینو از سیروس کمک
میگیرد. سیروس برای جلوگیری از خودکشی وی به نزد او میآید و به طوری که خود جعفر هم متوجه نمیشود، وی را منصرف میکند و برای این که جعفر پولی بدست آورد و کار و کاسبی راه بیاندازد، شاید کسانی چون مینو به او روی خوش نشان بدهند نقشهای میکشد و حاجی میرزا علی
آقا را که از خرید و فروش ملک در ایران به نان و نوایی رسیده را به آمریکا میکشانند و ...
پسر حاجی باباجان، چون سایر کتابهای این نویسنده بسیار مفرح است و روان و ساده. شخصیت ها کاملا معرفی میشوند و واکنشهای آنها نسبت به وقایعی که اتفاق میافتد، درست و بجاست. شخصیت حاجی میرزا علی آقا که از تلفنهای او با تهران وی را میشناسیم نشان
میدهد که پزشکزاد با اینکه خیلی سال است در خارج از کشور بوده است ولی این قشر تازه به دوران رسیده را بسیار خوب میشناسد.
زیباترین بخش کتاب به نظر جایی است که الف.میم. پدیده از پشت تلفن شعری را میخواند و جعفر آن را مینویسد. دو سه خطی از این گفتگو را با هم میخوانیم:
پدیده: عشق را سقراط وار...
جف (درحال نوشتن) عشق را چی چی بار؟
پدیده: وار، نه بار. سقراط وار. سقراط حکیم نشنیدی؟
جف: چرا میمیدانم. یک حکیم سقراط بود توی محلهمان. ما بچه که بودیم (میخندد) بی انصاف هی فلوس و سولفات دوسود به نافمان میمیبست.
پدیده: عشق را سقراط وار در جام نگاه تو سرکشیدیم.
جف: سرکشیدیم؟ مثل شربت؟
پدیده: آره. سر سطر، و ازلی ترین اندوهمان را با داغ سوگ سرود، سر سطر.
جف: با داغ چی چی رود